بعد از یه عمری عاشقی

نصیب ما چی شد به جز

یه پیرهن مشکی و یک

جاده و بی همسفری

اون همه بیداری شب

چی داشت واسه ما غیر از این

تنهایی سرد و سیاه

با یه غم در به دری

شب ها که دلتنگی تو

قلبمو داغون می کنه

چشم های خیسم بدجوری

هوای بارون می کنه

تو خودمی بدون تو

حس می کنم که پیر شدم

به جون تو بدون تو

از خودم حتی سیر شدم

ببین چه تاریک شبام

شبامو تو ستاره باش

ببین چه غمگین صدام

خوشی اما دوباره باش

هر چی که از من باقیه

پیشکش مهرت می کنم

عشقم مثل حلقه ای

میام و دستت می کنم

 

 


 

| لینک ثابت - نوشته شده توسط بابک مشکی پوش در ساعت 9:50